داستان دختر نارنج و ترنج
داستان نارنج و ترنج

شاهزاده ای به جست و جوی درختِ نارنج و ترنج می رود تا آن را می یابد. پس از طیّ ماجراها، میوه ی درخت را می چیند و دخترِ نارنج و ترنج از آن بیرون می آید. شاهزاده به دختر دل می بازد و او را همراه خود تا به نزدیکی کاخ خویش می برد. پیش از آنکه دختر را نزد خانواده ی خود ببرد، او را بر شاخ های درختی می گذارد، و می رود که برای دختر جامه فراهم کند. هنگامی که شاهزاده می رود، کنیزی زشت رو دخترِ نارنج و ترنج را می رباید و سر دختر را می بُرد و خود جایگزین او می شود. خون های دختر بر کنار جوی می ریزد و ناگاه یک درخت نارنج در آن جا سبز می شود. این درخت مانند انسان زنده است و قوه ی ادارک دارد زیرا در واقع همان دختر نارنج و ترنج است. شاهزاده ناچار کنیز را به جای دختر به عقد خود در می آورد و درخت نارنج را هم با خود به خانه اش می بَرد و آن را در خانه ی خود می کارد و درخت به زودی بسیار بلند می شود. به هنگام وزش باد درخت می نالد و کنیز را با ناله های خود می آزارد. کنیز دستور می دهد تا درخت را ببُرند و از چوب آن تخت بسازند؛ باز از چوب درخت ناله بر می خیزد. در سرتاسر این داستان هیچ گاه دختر نارنج و ترنج نمی میرد بلکه در پوشش درخت زندگی خود را ادامه می دهد تا سرانجام به شکل اصلی خود ظاهر می گردد و شاهزاده با او ازدواج می کند. این درخت مانند انسان زنده است و قوه ی ادارک دارد زیرا در واقع همان دختر نارنج و ترنج است
منتظر تفسیر این داستان باشید... .




ورود تخریب کنندگان محیط زیست اکیدا"ممنوع.